خلاصه کتاب سپید دندان

خلاصه کتاب سپید دندان

**خلاصه کتاب**

داستان از این جا آغاز می شود که توله سگ گرگی به نام سپید دندان در غاری که مادرش، کیچ، لانه خود ساخته، چشم به جهان می گشاید. هنگامی که قحطی باعث کمیابی شدید غذا می شود، یک چشم، پدر سپید دندان که گرگی جنگجو است، مجبور می شود برای تهیه غذا مسافت های طولانی را طی کند.

سپید دندان که از شدت گرسنگی ضعیف شده، به خوابی طولانی می رود. هنگامی که از خواب برمی خیزد، متوجه می شود که تنها او و خواهرش در غار باقی مانده اند. اما دیری نمی پاید که خواهرش نیز از گرسنگی می میرد. در جریان جستجو برای یافتن غذا، یک چشم رد پایی از یک گربه وحشی می یابد و با تعقیب این ردپا به لانه او می رود تا شاید بتواند با غلبه بر گربه غذایی تهیه نماید ولی در این جنگ کشته می شود.

اکنون کیچ مجبور است توله ها را رها کند و خود به جستجوی غذا برود. سپید دندان از این موقعیت استفاده کرده و به دهانه غار می رود. اگرچه او از ناشناخته های بیرون غار وحشت دارد ولی مصصم است که این ناشناخته ها را کشف کند. به محض خروج از غار، در سراشیبی راهی که دهانه غار را به خارج وصل می کند، فرو می غلتد. پس از آن که می تواند بر ترس خود غلبه کند، به اطراف می دود و در این موقع با حمله دارکوبی مواجه می شود. این ضربه و درد ناشی از آن به او می آموزد که از چه چیزهایی باید اجتناب کند. در جریان این جستجو، سپید دندان به نهر آبی می رسد که هرگز جریان آب را تا آن موقع ندیده است و خیس می شود. این تجربه باعث وحشت حیوان شده و بلافاصله زیر بوته ای می رود تا خود را خشک کند که در آن جا به دسته ای جوجه بر می خورد و چند تا را می کشد و می خورد اما در این حین مادر خشمگین آن ها سر می رسد و به سپید دندان حمله می کند. اگرچه او می کوشد از خود دفاع کند ولی زود متوجه می شود که حریف این پرنده نیست. در مرحله بعدی سپید دندان با یک بچه راسو مواجه می شود و مادر راسو که مواظب بچه اش بوده به وی حمله می کند. فرو رفتن دندان های راسو در شانه سپید دندان چنان دردناک است که باعث می شود از شدت درد زوزه بکشد و در این لحظه کیچ خود را می رساند و با کشتن مادر راسو، وی را از این مهلکه نجات می دهد.کیچ و سپید دندان از جسد راسو تغذیه می کنند و سپس به غا باز می گردنند.نخستین سفر پر حادثه آموخته های بسیاری برای سپید دندان از دنیای خارج دارد.

سرانجام قحطی پایان می یابد و کیچ بچه گربه ای وحشی را که شکار کرده بود به غار می آورد. مادر بچه گربه که کیچ را تعقیب کرده بود، به دنبال او وارد غار می شود و به کیچ حمله می کند. سپید دندان در این نبرد به مادرش کمک می کند. کیچ با این که در این نبرد زخمی می شود، با کمک توله اش گربه وحشی را می کشند و از آن تغذیه می کنند پس از بهبودی کیچ، سپید دندان با مادرش به شکار می روند و مادر نحوه های شکار را به او می آموزد.

یک روز که سپید دندان بیشتر از هر روز از غار دور شده بود متوجه گروهی از انسان ها می شود. می کوشد خود را زیر بوته ای مخفی کند. در این حال یکی از سرخ پوست ها او را از روی زمین بر می دارد. کیچ که برای شکار رفته بود صدای زوزه توله اش را می شنود و به سرعت خود را می رساند تا فرزندش را نجات دهد ولی به محض رسیدن به گروه سرخ پوستان به حالت تسلیم روی زمین می نشیند. سرخ پوست به یاد می آورد که کیچ قبلاً به یکی از افراد قبیله تعلق داشته. رئیس گروه سرخ پوستان، گری بیور، سپید دندان را برای خود نگه می دارد تا برای کشیدن سورتمه تربیتش کند. در همان نخستین روزهای زندگی در اردوگاه سرخ پوستان، سپید دندان آداب زندگی انسان ها را فرا می گیرد . سگ های اردوگاه با سپید دندان غیر دوستانه رفتار می کنند. یکی از سگ های جوان به نام لیپ لیپ، مدام در جستجوی فرصتی است تا با سپید دندان در آویزد و از آن جا که لیپ لیپ قوی تر است سپید دندان مجبور است همیشه شکست را تحمل کند و به همین خاطر سپید دندان بدخو تر و درنده تر از آنکه باید باشد، می شود. این بدخویی باعث می شود از گله طرد شود.

گری بیور روزی کیچ را به سرخ پوستی دیگر می فروشد و هنگامی که سپید دندان می کوشد تا به دنبال مادرش برود، صاحبش او را کتک می زند. پس از چند مورد تنبیه شدن سپید دندان می آموزد که باید از صاحبش اطاعت کند. در عین حال یاد می گیرد که زیرکانه عمل کند. سرانجام در همان سال آزادی سپید دندان فراهم می آید. سرخپوستان هنگامی که مشغول بار کردن قایق های خود برای سفر شکاری هستند، سپید دندان از آن آشفتگی استفاده کرده و فرار می کند اما او که با انسان ها خو گرفته، دچار هراس می شود.و سرانجام پس از یک روز دویدن در جنگل ارباب خود را پیدا می کند. اگرچه سپید دندان سرخ پوست را دوست ندارد ولی درمی یابد که به او وابسته است.

سپید دندان به تدریج با رشد کافی و تعلیماتی که در جنگل دیده، به جنگجویی قوی تبدیل می شود و دیگر هیچ سگی حریف وی نیست و این بار به دلیل ترسی که سگ های گله از او دارند، تنها و به دور از دیگران قرار می گیرد. گری دیگر فهمیده که این سگ گرگی یک سگ عادی نیست و از قدرت و هوش فوق العاده ای برخوردار است و به او افتخار می کند.با مرور زمان پیوند بین سپید دندان و صاحبش محکم تر می شود اما این پیوند به خاطر علاقه نیست بلکه به جهت نیاز دو طرف است.

در سومین سال زندگی سپید دندان قحطی شدیدی حاکم می شود. در این مدت سپید دندان که می داند اربابش توانایی تغذیه او را ندارد، به تنهایی به جنگل رفته و برای خود شکار می کند و در یکی از همین روزها در جنگل با لیپ لیپ مواجه شده و او را از پای در می آورد. اما پس از پایان قحطی دوباره به اردوگاه خود باز می گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

× چگونه می‌توانم به شما کمک کنم؟