چراغ را خاموش کن

چراغ را خاموش کن

جنگ است و داستان همزمان در شهر شفیلد انگلستان و داخاو آلمان می‌ گذرد. در شفیلد خواهر و برادری فهمیده‌ اند که به صدا در آمدن آژیر خطرحمله‌ های هوایی با سرقت پول از خانه‌ ها بی‌ ارتباط نیست. و در شهر داخاو ماجراجویی دو پسر آلمانی برای فراری دادن دختری لهستانی باعث می‌ شود خودشان از وسط میدان جنگ سردربیاورند…

 

ترنس ویلیام “تری” دیری (William Terence “Terry” Deary) (متولد ۴ مارس ۱۹۴۶) نویسنده کودکان بریتانیا با بیش از ۲۰۰ کتاب است. آثار او بیش از ۲۵ میلیون نسخه منتشر شده و به بیش از چهل زبان ترجمه شده‌است. در سال ۲۰۱۲ او به عنوان دهمین نویسنده‌ای که کتاب‌هایشان بیشتر در کتابخانه‌های بریتانیا امانت گرفته شده‌است، شناخته شد.تری دیری در سال ۱۹۴۶ در ساندرلند انگلستان متولد شد. پدر او در محله هندون، که محله‌ای فقیرنشین در این شهر است، در یک مغازه قصابی کار می‌کرد. مادرش…
قسمت هایی از کتاب چراغ را خاموش کن
مأمور خاموشی فریاد زد: « چراغ را خاموش کن!» ما هم فریاد زدیم: «چراغ را خاموش کن!» کوچه تاریک بود. من و خواهرم در سایه ی درهای خانه ها پنهان می شدیم و مأمور خاموشی ما را نمی دید. سالی کرکر خندید. او ریزه، خنگ و کمی بوگندو بود. البته خودم هم بوی گل نمی دادم، اما به نظرم سالی از من بدبوتر بود. چراغ های خیابان خاموش بودند و تمام پنجره ها پرده های ضخیم مشکی داشتند. با این حال، گاهی پرتو نوری از شکافی بیرون می زد و مأمور خاموشی فریاد کشید: «چراغ را خاموش کن!» بعد از هر فریاد او ما هم فریاد می زدیم. می دانم بازی احمقانه ای بود، اما حوصله مان سررفته بود. تعطیلات تابستان بود. مدرسه نمی رفتیم و از دوستانمان خبر نداشتیم. همه ی آنها را به روستاهای امن فرستاده بودند. اما من و سالی در شفیلد مانده بودیم و کسل و بی حوصله منتظر بمباران بودیم. ردیف خانه ها که تمام شد، مأمور دور زد و به طرف پایین کوچه ی پشتی راه افتاد. توالت بیشتر خانه ها آنجا بود. حتی سالی در بدترین شرایط چنین بوی گندی نمی داد و…

برای خرید آنلاین این کتاب اینجا را کلیک کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

× چگونه می‌توانم به شما کمک کنم؟